اینقدر از دستت دلخورم که دلم می خواد کلت و بکنم و بذارم جلوم و بگم:
آخیش!
بعدش هر وقت دلم خواست بچسبونمش و بگم:
آخیش...
چه اصراریه که در اوج هیجان و بعد این همه مدت، حالگیری کنی و عین خیالتم نباشه و ریلکس بری برام باقلوا بخری !
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 19:35  توسط ستایش
|
دیروز:
من:تا از خونه بهداشتت برگه ارجاع نیاری دفترچتون اعتبار نداره
مریض:اصراررر
من:اقا جان زود برو یه برگه بیار من خودم میبینمت
مریض:اصرار
من:اقا جان اگه نیاری پذیرش قبول نمیکنه...اون وقت مجبوری برای هفت نفرتون(خانوادگی دکتر میان)هفت قبض آزاد دو هزار تومنی بگیری
مریض:پنج تومن بگیر خیرش و ببینی


پ.ن:مرکز ما دولتی و اشتباها سو برداشت نشه که پولش تو جیب ما میره
۲.بعدا فهمیدم واسه چسبوندن عکس روی دفترچش اومده!
میگفت یالا بچسبونش
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 21:3  توسط ستایش
|
some of the Best Moments in Life:
· To fall in love.
عاشق شدن
· To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخنديد که دلتون درد بگيره
· To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اينکه از مسافرت برگشتيد ببينيد هزار تا ايميل داريد
· To go for a vacation to some pretty place.
به يه جای خوشگل بريد برای مسافرت
· To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقتون از راديو گوش بديد
· To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بريد و به صدای بارش بارون گوش بديد
· To leave the! shower and find that the towel is warm.
از حموم که اومديد بيرون ببينيد حو لتون گرمه !
· To clear your last exam.
آخرين امتحانتون رو پاس کنيد
· To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
يه کسی که معمولا" زياد نميبينينش ولی دلتون می خواد ببينيد بهتون تلفن کنه
· To find money in a pant that you haven't used since last year .
توی يه شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کرديد پول پيدا کنيد
· To laugh at yourself looking at mirror, making faces.:)))
برای خودتون تو آينه شکل در بياريد و بهش بخنديد
· Calls at midnight that last for hours.:))
تلفن نيمه شب داشته باشيد که ساعتها هم طول بکشه
· To laugh without a reason.
بدون دليل بخنديد
· To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنويد که يه نفر داره از شما تعريف می کنه
· To wake up and realize it is still possible to sleep for a
couple of hours.
از خواب پاشيد و ببينيد که چند ساعت ديگه هم می تونيد بخوابيد
· To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنيد که شخص خاصی رو به ياد شما می ياره
· To be part of a team.
عضو يک تيم باشيد
· To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشيد نگاه کنيد
· To make new friends.
دوستای جديد پيدا کنيد
· To feel butterflies! in the stomach every time that you see
that person.
وقتی "اونو" ميبينيد دلتون هری بريزه پايين !
· To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانتون سپری کنيد
· To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که دوستشون داريد رو خوشحال ببينيد
To use a sweater of the person that you like and find that it still
smells of their perfume.
پليورش رو بپوشيد و ببينيد هنوزم بوی عطرش رو ميده
See an old friend again and to feel that the things have not changed.
يه دوست قديمی رو دوباره ببينيد و ببينيد که فرقی نکرده
To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنيد
To have somebody tell you that he/she loves you.
يکی رو داشته باشيد که بدونيد دوستتون داره
To laugh .......laugh........and laugh ...... remembering stupid
things done with stupid friends.
يادتون بياد که دوستای احمقتون چه کارهای احمقانه ای کردند و بخنديد و
بخنديد و ....... بازم بخنديد
These are the best moments of life....
اينها بهترين لحظههای زندگی هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونيم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی يک مشکل نيست که حلش کرد بلکه يه هديه است که بايد ازش لذت برد
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 11:30  توسط ستایش
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 23:28  توسط ستایش
|
کار کار کار....پدر ما رو در آوردن با این همه مریض و نسخه نوشتن و اینا...
این روزا تا ساعت چهار باید بمونیم چون هر روز واسه بازدید میان،چقدر هم خبیث...دیروز ۵ دقیقه به چهار اومدن...یکی نیست بگه همکار گرامی اگه من بخوام بمونم و غیبت بخورم به تو چه؟!!ای کاش این وبلاگ منو پیدا کنی
و ببینی چقدر نچسبی و ازت بدم میاد!
قراره به پزشکا سهمیه ی بنزین بدن،منم هنوز ماشین نخریدم و به مامانم گیر دادم که بیا و ماشینت و به نام من کن تا به من هم بنزین بدن(داره کم کم گول می خوره)ببینم می تونم اون ابوقراضش و دو در کنم
عیدی ما رو که هپلی کردن و الهی عین هوچکین قلپ قلپ از تنشون بزنه بیرون..
پ.ن:کی روزی میاد تپل مپلی مد بشه ما هی شکلات بخو ریم و عذاب وجدان نگیریم...بعدش لاغر بیافرایی ها حسرت بخورن که خوش بحالمون؟!
+
نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 21:50  توسط ستایش
|
خدایا ممنون
همه چی عالی پیش رفت...فقط خودم و تو و اون می دونیم چقدر سخت بود
خدایا ممنون که تنهامون نذاشتی
+
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 9:53  توسط ستایش
|
خداوندا فردا شب اینوقتا تکلیف زندگیمون معلوم میشه
کمکمون کن
می دونم اجازه نمیدی این یازده ماه تلاش و مصیبتهای از ۲ مهر تا الن بی نتیجه بمونه
خدایا فردا کمکمون کن
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 19:43  توسط ستایش
|