تبليغاتX
جاودانه ها
ما دوباره سبز می شویم
پنج سال تو جهنم  و استرس و کابوس نفس کشیدن کافی نبود؟

پنج سال صبر و صبر و صبر

که یه روز همه چیو میگم و خودم خلاص میکنم توی یه لحظه آب شد و محو شد

پلکام داغ شده  بود

سرم گیج میرفت

انگار هوا پر از خرده شیشه بود،با هر نفس یه تیکه شیشه از اون پایین پایین ها بالا میومد و

می خراشید و می خراشید و زخم میکرد...

کلمات و گلچین میکرد و  بی توقف پرت میکرد تو صورتم...دلم می خواست فریاد بزنم:

من و به دنیا اوردی که استثمارم کنی که هر چی بگی و بخوای سرم و بندازم پایین و چشم بگم؟

نه این بار نه...

من مبارزه میکنم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 20:17  توسط ستایش  | 

 

من عاشق شهید سید مجتبی نواب صفوی و نظراتش هستم!!!!

از صمیم قلب علو درجات برایشان آرزومندم

http://www.nosazi1.com/comments.asp?id=13590

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 22:33  توسط ستایش  | 

امروز هشت روز از دوازدهم می گذره...همون روزی که قرار بود سند زنده موندن یا فوت اون آقا رو دستش بدن...اما من بیخبرم که نتیجه چی بود.هر چی به بابام میگم زنگ  بزن بپرس حال اون بیچاره چطوره از زیرش در میره...فکر کنم اون دفعه که با مهندس حرف میزدم از بس قربون صدقش رفتم بابام غیرتی شده و حالا فکر میکنه چه خبره

امروز به طرز احمقانه ای فهمیدم بیماری قلبی دارممیگم احمقانه...چون مامانم برده بودم دکتر که نکنه سکته رد کرده باشه،دیدم وضع خودم خراب تره!هویجوری به دکتر گفتم من همش درد قفسه سینه دارم ممکنه درد معده نباشه؟!

گفت آره!بیا اکوت کنم

در کمال ناباوری گفت افتادگی شدید دریچه میترال با یه کم نارسایی دارم و باید خیلی حواسم به خودم باشه و این و بخورم و این و نخورم و اینا!

الان نسبت به این قضیه بی تفاوتم!دروغ نگم یه کمی خوشحالم!

برای اینکه حسابی خودم و لوس کردم و گفتم کم به من حرص بدین و عصبی ام کنین یه دفعه میمیرما!

خلاصه اینکه از بس دریچه ام کلسیفیه شده احتمال ترومبوز و این بدبختیا هست،یه وقت دیدین یه مدت طولانی اینجا آب جارو نشده بود تشریف بیارین خرما  حلوامو بخورین

یه کشف جدید کردم::"ام ا م خ م ی ن ی به اون مزخرفی که فکر میکردم ،نبوده طفلکی

اگه شک دارین برین ویژه نامه مجله شهروند امروز رو بخونین تا شما هم متوجه شین که خیانت های نا آگاهانه بعضی از سردمداران ا ن ق ل ا ب باعث شد زمینه برای  وضع اسفبار سالهای بعد بوجود بیاد...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 18:32  توسط ستایش  | 

حجت الاسلام راستگو :

 كف زدن و هورا كشيدن در برنامه كودك قابل پذيرش نيست

حجت الاسلام «محمدحسن راستگو» هورا كشيدن، كف زدن، اختلاط دختر و پسر و موسيقي برنامه هاي كودك را قابل پذيرش ندانست. به گزارش سايت خبري رسا رئيس مركز تربيت مربي كودك و نوجوان دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم به طور مشخص برنامه تلويزيوني «فيتيله جمعه تعطيله» را كه صبح هاي جمعه از شبكه دوم سيما پخش مي شود، مورد ارزيابي قرار داد و گفت؛«اختلاط دختر و پسر از اشكالات برنامه فيتيله است. هر چند بچه هاي حاضر در اين برنامه كوچكند و از نظر شرعي، تكليفي ندارند و من هم انسان تنگ نظري نيستم كه حجاب كامل را براي بچه هاي نابالغ واجب بدانم، ولي مساله اين است كه دختربچه بايد بداند پوشش او با پسرها فرق دارد و مجاورتش با آنها كار درستي نيست، از اين رو مي توان با پوشاندن لباس هاي رنگي زيبا با پوشش مناسب به دختربچه ها، آنها را از كودكي با اين مفاهيم آشنا كرد و در برنامه هاي تلويزيوني هم مي توان آنها را از هم جدا، يا يك برنامه ويژه دختران و يك برنامه ويژه پسران توليد كرد.» اين پژوهشگر كودك و نوجوان حضور خود را در برنامه فيتيله و عمو پورنگ منتفي دانست و خاطرنشان كرد؛ «حضور يك شخصيت حقيقي و حقوقي با لباس روحانيت در چنين برنامه ها يي كه همراه با تحرك وسيع و قوي هنرمندان آن است، هيچ تناسبي ندارد و تاثيرگذار هم نيست، هرچند مي توان به صورت كمكي و جنبي مثل تماس تلفني در اين برنامه حاضر شد.»

رئيس مركز تربيت مربي كودك و نوجوان مساله هورا و جيغ كشيدن و سوت و كف زدن را در برنامه هاي كودك قابل پذيرش ندانست و ادامه داد؛«هرچند شايد بتوان از كف زدن با مسامحه گذشت، ولي در موارد ديگر بايد تجديد نظر شود، چرا كه نادرستي آن مثل كراهت وجود مجسمه در مكان نمازگزار است، با اين توجيه كه امروزه در ايران كسي از ديدن مجسمه به ياد بت نمي افتد، ولي بايد دانست كه احكام اسلام تنها براي يك منطقه جغرافيايي مثل ايران نيست و همين الان در كشورهايي مانند هند بت پرستي رواج دارد. به هرحال سخن اين است كه چرا ما با اين فرهنگ قوي ديني و ايراني، نوآوري نكنيم و لفظي را بر اساس فرهنگ و مذهب خودمان ابداع نكنيم و از الفاظي مانند هورا استفاده كنيم كه هنگام روشن كردن آتش آن را بيان مي كردند.» وي در ادامه اظهار داشت؛«جيغ زدن مساله يي است كه به نظر برخي روانشناسان انسان را از نظر رواني تخليه مي كند، ولي عادت دادن بچه ها به آن افزون بر اينكه در زندگي شهرنشيني كنوني حقوق ديگران را ضايع مي كند، متناسب با جايگاه يك برنامه تلويزيوني كه بايد آموزنده و سازنده باشد، نيست.» وي با بيان اينكه طرب انگيز نبودن، متناسب نبودن با مجالس لهو و لعب و افسادگر نبودن شعر از ويژگي هاي موسيقي حلال است، بيان داشت؛ «مساله موسيقي از ديرباز در صدا و سيما مطرح بوده و درباره معيارهاي موسيقي مذهبي ديدگاه هاي فراواني مطرح شده است؛ اما آنچه اهميت دارد اين است كه نظام اسلامي با موسيقي مخالف نيست و اگر كسي به طور مطلق مخالف آن باشد، اين مخالفت نظر شخصي اوست و نمي تواند براي نظام اسلامي دستورالعمل باشد.» حجت الاسلام راستگو ادامه داد؛«به هر حال سازندگان برنامه فيتيله بايد نسبت به انتخاب موسيقي ها دقت كافي داشته باشند و حين اجرا نيز حركات خود را كنترل كنند، چرا كه در برخي موارد ديده شده اين حركات بر بچه ها به ويژه دختربچه هايي كه در منزل اين برنامه را تماشا مي كردند، تاثيرگذار بوده و آنها را به حركت واداشته است.» وي با انتقاد از خواندن برخي اشعار به زبان هاي محلي در برنامه فيتيله گفت؛ «از آنجا كه زبان اصلي در ايران، فارسي است بايد اين اصل در همه برنامه ها اجرا يا ترجمه آنچه به زبان محلي خوانده مي شود نيز براي بچه ها بيان شود.» وي نام فيتيله را به دليل عوامانه و غيرمتداول بودن آن براي اين برنامه متناسب ندانست و خاطرنشان كرد؛«در انتخاب يك نام براي برنامه كودك بايد درك مفهوم آن از سوي بچه ها مورد توجه قرار گيرد.» ...

 

توی وبلاگ چشمه مهتاب جمله زیبایی خوندم:  و اما من نباید حرفی بزنم

و گلویم را بشکافم

که

 از دور طرح یک طناب گلویم را وسوسه میکند...

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 21:25  توسط ستایش  | 

 

در بیداد حکومتها تکیه گاهم دین بود

چه کنم

که دین حکومت میکند...

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 16:58  توسط ستایش  | 

 

خدایا من واسه این ماه سه تا آرزو دارم

میشه لطفا برآوردشون کنی؟

۱.دوازدهم نتیجه آزمایش مهندس میاد و معلوم میشه پیوند کبد میخواد یا نه...اون از پیوند خیلی میترسه ،میشه لطفا اون رو از لیست پیوندیها خط بزنی و جلوی گسترش سرطان رو بگیری...خواهش میکنم

۲.به خواهر کوچولوم کمک کنی که به آرامش برسه،خودت میبینی که به خاطر این امتحان روزای قشنگ جوونیش رو تلخ کرده،میشه لطفا به آرزوش برسونیش

۳.کاری نکن  برای مامان و بابام استرس ایجاد کنم یعنی ..چه جوری بگم؟راحت بگم:نذار خواسته من اذیتشون کنه...میشه کاری کنی کلا عاشقش شن؟

می دونم به حرفام گوش میکنی . همیشه دستم و میگیری.می دونم تا حالا نشده از صمیم قلبم چیزی و بخوام و تو بم ندی اما این سه تا برام خیلی مهمن

اگه هر سه تاش نشد التماس میکنم اولی و دومی برآورده بشن

خدایا تمام انرژی تو روی اولی بذاریها

خواهش میکنم کمکش کن

من منتظرم...

پ.ن:شمینللی عزیز هر کاری میکنم توی وبلاگت کامنت بذارم نمیشه!چرا؟!مینویسه امکان درج نظر وجود ندارد!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 20:9  توسط ستایش  | 

 

دلم لک زده برای لودگی کردن،برای شیطنت کردن و خندیدن بدون علت

نمی دونم چرا تا اینجوری میشم بیست تا لبخند و چشم و ابرو و شماره تلفن واسم ردیف میشه؟!

من هنوز پر از انرژی و شیطنت نوجوونی ام اما تا می خوام خودم باشم این عنوان احمقانه عین پتک می خوره تو سرم ...

اصلا من اگه نخوام بدون شغلم زندگی کنم و خودم باشم چی میشه مگه

شاید نوشتن این حرفم اینجا درست نباشه اما خودمم از این دک و پز بعضی دکترا حالم بهم می خوره

از این ادای آخر فیلسوف و دانشمند بودن

حرفام بهم ربطی نداره!اینجا هوا خیلی گرم و مخم هنگ کرده

میرم سر درسم

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 17:38  توسط ستایش  |