تبليغاتX
جاودانه ها
ما دوباره سبز می شویم
آن روزها رفتند

آن روزهای خوب

آن روزهای سالم سرشار

آن روزهایی کز شکاف پلکهای من

آوازهایم،چون حبابی از هوا لبریز می جوشید

آن روزها مثل نباتاتی که در خورشید می پوسند

از تابش خورشید،پوسیدند

و گم شدند آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها

در ازدحام پر هیاهوی خیابان های بی برگشت

و دختری که گونه هایش را

با برگ شمعدانی رنگ می زد ،آه

اکنون...

 

پ.ن:خدایا بیداری یا خودت و به خواب زدی؟چی می خوای از جونمون؟

می تمومش میکنی؟

خودتم میدونی این قرص ها سهم من از زندگی نبود

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 0:52  توسط ستایش